این مقاله را به اشتراک بگذارید
تریبون معدن | گاهی یک اتفاق، ما را یاد حقیقتی بزرگ میاندازد؛ اینکه ساختن این سرزمین، با دستهای بسیاری پیش میرود. هرکدام از ما، هر اندازه که توان داریم، سهمی در روشن نگهداشتن چراغهای این سرزمین داریم. آسیب به یک خط تقویتی برق در حومه سیرجان، درست در روزهایی که کشور زیر آتش و در متن ناآرامیهای منطقهای نفس میکشید، تبدیل شد به همان یادآوری. خاموشیای پنج کیلومتری که به جای توقف، نقطه آغاز ایستادگی و ساختن شد؛ جایی که اسمیران، خط تولید کنستانتره ایران پا به میدان گذاشت تا بگوید: ایران را همه ما باید بسازیم.
ماجرا از یک خط ۵ کیلومتری شروع شد؛ خطی که از مدار خارج شد و خاموشی را از یک مسیر فنی فراتر برد. دو واحد صنعتی، یکی پس از دیگری از کار افتادند. تولید متوقف شد و خسارتها، هر روز عدد تازهای پیدا میکردند. پنج روستا هم در تاریکی فرو رفتند؛ با توقف آب، خدمات، ارتباطات و همه چیزهایی که بیصدا به برق وابستهاند.
اسمیران؛ وقتی یک شرکت از نقش خودش فرار نمیکند
اسمیران، فعال در حوزه تولید و فرآوری سنگآهن، در همین منطقه نفس میکشد، در کنار همین روستاها کار میکند و از دل همین خاک تولید میکند. اما اینبار داستان مشکل خودش نبود. خاموشی، مردم را درگیر کرده بود؛ روستاها، کارخانههای دیگر، و خانوادهها. اینجا بود که اسمیران تصمیم گرفت تماشاگر نباشد. وارد بازسازی مسیری شد که شاید مسئولیت مستقیمش نبود، اما بخشی از زندگی مردم منطقه بود. این ورود، یک انتخاب بود. انتخاب اینکه هر جا کار زمین بماند، کسی باید آستین بالا بزند.
در روزهایی که کشور زیر آتش و بمباران بود، این قدم ساده، تبدیل شد به یک حضور واقعی؛ یادآور اینکه سازندگی فقط در حرف نباشد.

زمین؛ جایی که کار از آن شروع میشود
بعد از قطع خط انتقال برق سیرجان، این خاموشی پنج روستا را از مدار خارج کرد؛ چاه مرمر، چاه پت، چاه قوسکی، خیرآباد و باغ چوبی. خدمات پایه مثل آبرسانی، ارتباطات و روشنایی مختل شد و دو مصرفکننده بزرگ مسیر، یعنی گهرپارک و مجموعه اسمیران هم با افت ولتاژ و ناپایداریهای خسارتبار روبهرو شدند.
وقتی تیمهای فنی اسمیران وارد منطقه شدند، با مسیر آمادهای مواجه نبودند. بخشهایی از خط تخریب شده بود و بعضی نقاط حتی امکان استقرار ماشینآلات نداشت. مسیر پنج کیلومتری در ظاهر ساده بود، اما در عمل هر دهها متر، شرایط متفاوت و تصمیمگیری جدید لازم داشت.
اجرا؛ جایی که سختیها عقب نمینشینند
با شروع عملیات، مشخص شد که پروژه سادهتر نخواهد شد. زمین ناهموار بود، دسترسیها محدود و شرایط آبوهوایی هم ناپایدار. سرعت کار یکسان نبود؛ بعضی روزها پیشرفت قابلقبول بود و روزهایی هم ناچارا کند میشد، اما کار نباید متوقف میماند، چون خاموشی روستاها و اختلال صنعتی ادامه پیدا میکرد.
تیرهای برق بهتدریج نصب شدند. هر تیر برق نیاز به تثبیت بستر، تنظیم و کنترل ایستایی داشت. در بخشهایی از مسیر، امکان استفاده از ماشینآلات نبود و انتقال تجهیزات باید دستی یا با ابزارهای سبک انجام میشد. در نهایت اما مسیر اصلاح شد؛ جایی با نصب تیر، جایی با پایدارسازی و نصب و تنظیم ابزارها و یراقها.
کابلکشی مرحله مهمتری بود. کابلها باید دقیق تنظیم و نصب میشد تا در نقطههای دورتر افت ولتاژ شدید ایجاد نشود. اتصالات، بررسی و مرحلهبهمرحله نصب شد.
کار با همین روند جلو رفت؛ با محدودیتها، با سختی مسیر، و با این هدف که برق روستاها و مجموعههای صنعتی دوباره پایدار شود.
سازندگی؛ واژهای ساده، مسیری دشوار
ساختن را میشود ساده گفت، اما ساده انجام نمیشود. سازندگی همیشه یک پا در محدودیت دارد؛ محدودیت زمان، زمین، و شرایط. در این پروژه هم همین بود. یک مجموعه خصوصی، با امکانات خودش، وارد بازسازی بخشی از زیرساخت شد. فقط برای اینکه یک گره باز شود؛ برای اینکه جریان زندگی در چند روستا و چند واحد تولیدی دوباره حرکت کند.
و شاید حقیقت همین است: ایران با همین کارهای کوچک جلو میرود؛ با همین انتخابها.
بازگشت برق؛ بازگشت ریتم زندگی
وقتی برق دوباره وارد مدار شد، منطقه کمکم به حالت عادی برگشت. چراغ خانهها روشن شد، روستاها از تاریکی بیرون آمدند و کارخانهها دوباره به حرکت افتادند. صدایی که بعد از وصل شدن خط شنیده میشود، صدای بازگشت زندگی است.
این 5 کیلومتر، نمادی از ایران ما بود؛ نمادی از مدرسهای که حالا بدون صدای دانشآموزانش به تلی از خاک تبدیل شده، نمادی از هزاران جانی که نفسشان گرفته شد، نمادی از زیرساختهایی که نابود شدند، خانههایی که ویران شدند و …. ایرانی که حالا باید به دست ما دوباره جان بگیرد. چون ما باور داریم که بخش مهمی از تداوم این کشور، همین کارهایی است پایههای زندگی مردم را نگه میدارند.
هر بار که یک خط برق، یک مسیر، یک پُل یا یک خدمت حیاتی دوباره سرِ پا میشود، بخشی از این کشور است که زندهتر میشود. ایران با همین کارهای دقیق، سخت و معمولاً بینامونشان سر پا میماند؛ با همین تلاشهایی که کسی برایشان فرش قرمز پهن نمیکند، اما اثرشان در زندگی مردم دیده میشود.
که یادمان بماند
ایران با همین قدمها دوام دارد
و با همین قدمها ساخته میشود.

