این مقاله را به اشتراک بگذارید
تریبون معدن | قیمت جهانی نفت در پایان معاملات هفته اخیر، روندی صعودی را تجربه کرد. این افزایش قیمت، بازتابی مستقیم از نگرانی عمیق سرمایهگذاران نسبت به بنبست در مذاکرات دیپلماتیک پیرامون تردد ایمن در تنگه هرمز است. در این میان، نفت برنت دریای شمال و وست تگزاس اینترمدیت (WTI) علیرغم نوسانات هفتگی، به دلیل ماهیت ناپایدار امنیت منطقه، در سطوحی بالا باقی ماندهاند. اما پشت پرده این اعداد، واقعیتی بهمراتب پیچیدهتر و استراتژیکتر نهفته است.
معماری ناامنی: فراتر از عرضه و تقاضا
تحلیلگران موسسه «بیامآی» (زیرمجموعه فیچ)، پیشبینی خود برای قیمت برنت در سال ۲۰۲۶ را به ۹۰ دلار افزایش دادهاند. این تعدیل قیمت صرفاً به دلیل کسری عرضه فعلی نیست؛ در حال حاضر حدود ۱۴ میلیون بشکه در روز (۱۴ درصد عرضه جهانی) به دلیل درگیریها از چرخه بازار حذف شده است. نکته بحرانی اینجاست که طبق اظهارات مدیرعامل ادنوک، حتی در صورت توقف فوری درگیریها، بازگشت جریان کامل نفت به شرایط پیش از بحران به دلیل «زمانبر بودن تعمیرات زیرساختهای انرژی»، تا اوایل سال ۲۰۲۷ زمانبر خواهد بود.
در این میان، باید به «صبر استراتژیک زیرساختها» توجه کرد؛ فشار ناگهانی برای افزایش تولید پس از یک دوره توقف، میتواند منجر به نقص فنی گسترده در خطوط لوله و پمپهای عظیم شود. علاوه بر این، نرخهای بیمه دریایی به دلیل ریسکهای ژئوپلیتیک سر به فلک کشیده و این یعنی حتی اگر تنگه فیزیکاً باز باشد، شرکتهای کشتیرانی به دلیل عدم صرفه اقتصادی، تمایلی به عبور ندارند که خود نوعی «تحریمِ خودخواسته» را بر بازار تحمیل میکند.
تنگه هرمز؛ ابزار قدرت و دیپلماسی تفکیکی
در منطق استراتژیک تنگه هرمز، هر کنش دریایی یک سیگنال سیاسی است. ایران در اینجا از «دیپلماسیِ دریاییِ تفکیکی» بهره میبرد. با اجازه عبور به نفتکشهای برخی کشورهای اروپایی و محدودسازیِ دیگران، تهران در حال غربالگری اتحادهای غربی است؛ پیامی صریح به متحدان آمریکا که منافع ملی آنها لزوماً در امتداد منافع واشنگتن تعریف نمیشود.
این قدرت بازدارندگی امروزه به شدت با «تکنولوژیهای نامتقارن» ترکیب شده است. استفاده از مینهای هوشمند و شناورهای بدون سرنشین (USV)، «تعادل وحشت» را در تنگه به هم زده و مواجهه با این تجهیزات ارزانقیمت، برای هر نیروی دریایی سنتی به یک کابوس لجستیکی تبدیل شده است.
پیام ایران به پکن: توهمِ مصونیت
شاید کلیدیترین تحول اخیر، توقیف یک کشتی پشتیبانی متعلق به چین توسط ایران باشد. این اقدام که همزمان با رایزنیهای سطح بالای آمریکا و چین رخ داد، یک «اولتیماتوم پنهان» به پکن بود. ایران با این حرکت نشان داد که شراکتهای استراتژیک، «بیمه شدن خودکار» منافع چین را تضمین نمیکند.
این حرکت، پیامدهای استراتژیک مهمی دارد:
۱. بازتعریف شراکت:تهران به پکن یادآوری میکند که امنیتِ جریان انرژی چین (که نیمی از آن از خلیج فارس میگذرد)، وابستگی مستقیمی به سطح کنشگری پکن در نهادهای بینالمللی دارد.
۲ .اهرمسازی از وابستگی: ایران از طریق این اقدام، ضریب آسیبپذیری چین را به آنها گوشزد کرد تا این کشور را به ایفای نقش پررنگتر در میز مذاکرات دیپلماتیک ترغیب کند.
آینده در غبار
ورود هیئت دیپلماتیک قطر به تهران برای میانجیگری، تلاشی برای خروج از این کلاف سردرگم است. با این حال، بازار نفت دیگر به دنبال «اخبار خوب» نیست؛ بلکه تشنهی «پیشبینیپذیری» است. اگر این میانجیگریها به نتیجه نرسد، ما وارد فاز «فرسایشِ ریسک» میشویم که در آن، قیمت نفت نه به دلیل کمبود فیزیکی، بلکه به دلیل «پریمیوم ریسکِ ناپایداری» در سطوح بالا قفل خواهد شد. در حال حاضر، تنگه هرمز غیرقابل پیشبینیترین نقطه روی نقشه ژئوپلیتیک جهان است و هر کنش در این آبراه، میتواند تکانهای عظیم به اقتصاد جهانی وارد کند.

