این مقاله را به اشتراک بگذارید
تریبون معدن | فولاد سنگان با اجرای پروژه تأمین آب پایدار از پساب، گام مهمی در مسیر کاهش ریسک کمآبی و افزایش پایداری تولید برداشته است؛ پروژهای که ارزش اقتصادی آن تنها به هزینه تأمین هر مترمکعب آب محدود نمیشود و نقش آن در کاهش توقفات تولید، افزایش تابآوری و تقویت امنیت آبی مجموعه از مهمترین دستاوردهای آن به شمار میرود.
ارزیابی اقتصادی چنین پروژهای نیازمند در نظر گرفتن مجموعهای از مؤلفهها شامل سرمایهگذاری اولیه یا CAPEX، هزینههای بهرهبرداری و نگهداری یا OPEX، مصرف انرژی، تعمیرات، استهلاک تجهیزات، هزینههای مالی و هزینههای مرتبط با انتقال و دریافت آب است. از این رو، برای ارائه عددی دقیق و قابل استناد باید کل دوره بهرهبرداری پروژه و تمامی هزینههای مستقیم و غیرمستقیم آن مورد بررسی قرار گیرد. با این حال، یکی از مهمترین موضوعات در ارزیابی اقتصادی این طرح، ارزش ناشی از پایداری تأمین آب است؛ چراکه کاهش احتمال توقف تولید به دلیل محدودیت منابع آبی، میتواند منافع اقتصادی قابل توجهی برای مجموعه ایجاد کند و ارزش پروژه را فراتر از محاسبات متعارف هزینه تأمین آب افزایش دهد.
در عین حال، اجرای پروژه تأمین آب از پساب به معنای رفع تمامی نیازهای آبی فولاد سنگان نیست، بلکه این پروژه بخشی از یک راهبرد جامع و چندمنبعی برای تأمین پایدار آب محسوب میشود. با توجه به ظرفیتهای تولیدی موجود و طرحهای توسعهای در دستور کار، فولاد سنگان در سالهای آینده به منابع آبی بیشتری نیاز خواهد داشت و یک منبع به تنهایی نمیتواند پاسخگوی تمامی نیازهای مجموعه در افق بلندمدت باشد.
بر همین اساس، تنوعبخشی به سبد منابع آب یکی از محورهای اصلی راهبرد فولاد سنگان است؛ به گونهای که بخشی از نیاز آبی از طریق بازچرخانی، بخشی با استفاده از پساب، بخشی از منابع موجود و پایدار داخلی و در افق بلندمدت نیز از طریق طرحهایی مانند انتقال آب از دریای عمان تأمین شود. مهمترین مزیت این رویکرد، کاهش وابستگی به یک منبع خاص و افزایش تابآوری و امنیت آبی مجموعه است. در این چارچوب، پروژه تأمین آب از پساب در کوتاهمدت و میانمدت نقش مهمی در پایداری تأمین آب دارد و در کنار پروژههای بزرگتری همچون انتقال آب از دریای عمان، مسیر دستیابی فولاد سنگان به امنیت آبی در افق بلندمدت را تکمیل میکند.
اجرای این پروژه در کنار دستاوردهای فنی و اقتصادی، تجربههای مدیریتی مهمی نیز برای فولاد سنگان به همراه داشته است. در پروژههای زیرساختی از این دست، بخش قابل توجهی از ریسکها در حوزه تعاملات بینسازمانی، مسیر خطوط انتقال، تأمین تجهیزات، اخذ مجوزها و هماهنگی میان بخشها و پیمانکاران مختلف شکل میگیرد. تجربه این پروژه نشان داد پیش از آغاز عملیات اجرایی باید مسیر اجرای طرح، مجوزهای مورد نیاز، تجهیزات دارای زمان تأمین طولانی (Long Lead)، نقاط تحویل و Interface میان پیمانکاران بهصورت کامل شناسایی و تعیین تکلیف شوند.
همچنین برای ریسکهای بحرانی باید از ابتدا ذخیره زمانی و مالی یا Contingency مناسبی در برنامه پروژه پیشبینی شود و تغییرات نیز در قالب یک نظام مشخص Change Control مدیریت شوند. در مجموع، مهمترین اندوخته مدیریتی حاصل از اجرای این طرح، اهمیت مدیریت یکپارچه Interfaceها در پروژههای زیرساختی است؛ چراکه مدیریت ارتباط میان ذینفعان، مجوزها، مسیر انتقال، تأمین تجهیزات و نقاط تحویل، به اندازه مدیریت فعالیتهای اجرایی اهمیت دارد و اگر این مؤلفهها از ابتدای کار بهصورت یکپارچه مدیریت نشوند، حتی با عملکرد مناسب در بخش اجرایی نیز احتمال بروز تأخیر و افزایش هزینهها وجود خواهد داشت.

